تبليغاتX
اين قفس از آسمان آبي تر است

            بهاریه

تک سواری از زمستانها گذشت

برنگاهش مخمل لرزان عشق

روی یالش رشته ی عریان عشق

تک سواری از زمستانها گذشت

برلبانش نغمه سرخ غرور

روی بغضش ترس سبزی از عبور

ناگهانها را به باران داده بود

بوی گل را، "او" به گلدان داده بود

ردپایی از زمستانها گذشت...

ردپایی از زمستانها رسید:

او :"جناب عالی نوروز" بود

خستگی نادیده از دیروز بود

خوش خبر باشی بهاران یار ما

        کز قدومت می رود زنگار ما     

ببخشید یه کم دیر شد ولی یادمون نره هنوز بهاره

پس بهاریه معنا داره  

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 10:43 | لینک  | 

پدر هنوز به یاد توام

 

یاد ت  گرامی(۱۰/۷/۸۹)

سلام

گفتی از قلبم برایت بنویسم

خب حالا بخوان:

خانه ای ساخته ام

پر در

پر دیوار

پر پنجره

اما بی شیشه

فکرش را بکن

باد 

در گوش این خانه سیلی می زند

 استخوانهای این خانه  درد می کنند

وهیچ مسکنی  جز سکوت یاریگر این هجوم نیست...

اما هنوز

خاطرات تو اسکلت ترک برداشته ی این خانه است.

۱۴/۷/۸۹

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 13:18 | لینک  | 

مادر عزيز !

مى دانم براى قلبم سروده ام وبراى تو هرگز

مى دانم تو گرمتر از قلب منى و ماندگار تر از نبض بودنم

اما چه ياراى اين همه ناتوانى؟!!!

مى دانم كه هستى و تاهميشه برايم، الفباى مهربانى خواهى بود

که اگر بسرايم و

روزي ترا بفراموشم

 درفراز ونشيب سخن ،

لحظه اي خواهد رسيد

كه در چاله هاي لكنت فرو مي روم

...

پس هماره به يادت هستم تا روزي كه

 لبانم از عشق مي گويندو دلم  از دل  مي سرايد

مرا ياري ده تا

كلامم  در چاله هاي غرور  فرو نيفتد

اي الفباي ماندگار تاريخ من...!!!

 

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 12:17 | لینک  | 

بهاریه

تک سواری از زمستانها گذشت

برنگاهش مخمل لرزان عشق

روی یالش رشته ی عریان عشق

تک سواری از زمستانها گذشت

برلبانش نغمه سرخ غرور

روی بغضش ترس سبزی از عبور

ناگهانها را به باران داده بود

بوی گل را، او به گلدان داده بود

ردپایی از زمستانها گذشت...

ردپایی از زمستانها رسید:

او جناب عالی نوروز بود

خستگی نادیده از دیروز بود

خوش خبر باشی بهاران یار ما

        کز قدومت می رود زنگار ما         

27/1/89

سال نو ۱۳۸۹ بر همه ی دوستان همیشه مهربان  مبارک باد

 

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 15:2 | لینک  | 

بسمه تعالی

مسیر ویژه

ای ستاره بر شانه های کدام غریبه

می درخشی

که من از تو دورم و غریبه ها بر تو می بالند

ای ستاره بر پیشانی کدام مهمانسرا می درخشی

که مسافران به  5-6-7   تو می نازند

ومن تو را فراتر از همه ی قلبهای وارداتی

نه از جنس قلبهای صف بسته ی  چینی

که از نوع  چینی نازک تنهایی سهراب

می جویم

کاش می دانستم

کدام راه به تو رسیدن

دارای مسیر ویژه است

که مرا از عبور از ازدحام  قلبهای بیکار

فراتر از اضطراب رهگذران

به تو ...

می رساند...

20/10/88

 

 

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 12:13 | لینک  | 

عمريست

دريا...دريا...باران

 به خورْد تو داده اندو

 تو
هنوز جنگل نشده ای ...!

وقتی سرنوشت تو: کوير است

حتی آسمان هم

در برنامه ی آتی

اعتباری برای رویش تو تخصيص

نمی دهد...

۳/۹/۸۸ساعت ۱۲ ظهر سه شنبه


به ياد يک دوست که مظلومانه رفت

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 14:44 | لینک  | 

دردها بر دوشم...
يک وجب بيشتر نیست
ولی من نقطه به نقطه می روم
کمی بالاتر
گمان من، رخوت است
ولی زمين را می نگرم...
مورچه دارند به من حسودی می کنند!!!...
۵/۳/۸۸

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 7:48 | لینک  | 

هم بغض این ستاره ها

تو آسمون تو بودی

تو ساعت و دقیقه  ُ

تو لحظه مون  تو بودی

افسوس گرفت صدای شب

گلوی خسته مونو

توی سینه ی شقایقا...

لبای بسته مونو

واسه نگاه پنجره

ستاره رو خبر کن

شفیره ی امید من

پروانه رو سفر کن

سکوت کودکانه  مون

شروع تازه ی دل

نگاهِ سردِ آخرین...

حرف جنازه ی دل

یه گرمی دوبارگی

یه خون برای این رگ

انگشت یک غزل نویس

یه جون برای این رگ

واسه نگاه پنجره

ستاره رو خبر کن

شفیره ی امید من

پروانه رو سفر کن

...

۳۱تیر ۸۸

 

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 15:10 | لینک  | 

نه یک مرد پُردل ،نه یک تک سوارم

دراین بی عبوری ،فقط یک غبارم

که بوی رسیدن ،رسیده به روحم

ولبریز عشقم ،سراسر بهارم

۱۴/۱۲/۸۷

نوروز بر شما مبارک

بهاری باشید وهمیشه سبز

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 12:59 | لینک  | 

آن ستاره ای که  بغض باران داشت و
در سرمای آنسوی پنجره ات سوخت...
من بودم
...
شبها که اين پنجره ،آيينه می شود
تو ديگر
جز، خود، نخواهی ديد...
دم صبح
من تمام شده ام و
خورشید با خاکستر من
بازی می کند...
...
سالهاست
در نبود تو
پا از گلیم آسمان
فراتر کشیده ام
حالا هرچه دنبال این
ستاره ی آتشین پرواز کنی
به گرد ردّپایش نمی رسی
...
۲۳/۵/۸۷غروب چهارشنبه

نوشته شده توسط فرشته مه نگار در ساعت 12:3 | لینک  |